ميرزا أحمد الآشتياني

92

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )

[ الحديث 159 مما ناجى به موسى عليه السّلام ربّه ] في المجلّد الخامس من البحار : ( كتاب النبوّة ) باب « ما ناجى به موسى عليه السّلام ربّه » ( أمالى الصدوق ) عن المفضّل ، قال : سمعت مولاى الصادق عليه السّلام يقول : كان فيما ناجى اللّه عزّ و جلّ به موسى بن عمران عليه السّلام أن قال له : يا بن عمران ! كذب من زعم أنّه يحبّنى فإذا جنّه اللّيل نام عنّى ، أليس كلّ محبّ يحبّ خلوة حبيبه ؟ ها أنا ذا يابن عمران مطّلع على أحبّائى ، إذا جنّهم اللّيل حوّلت أبصارهم في قلوبهم ، و مثّلت عقوبتى بين أعينهم ، يخاطبونى عن المشاهدة و يكلّمونى عن الحضور ، يابن عمران ! هب لى من قلبك الخشوع ، و من بدنك الخضوع ، و من عينيك ( عينك - خ ل ) الدّموع في ظلم اللّيل ، و ادعنى فإنّك تجدنى قريبا مجيبا .

--> ( 1 ) 159 - در جلد پنجم بحار : ( كتاب النبوة ) باب « مناجات موسى عليه السّلام با خداوند » ( از كتاب امالى صدوق ) از مفضل روايت كرده كه گفت از مولاى خود حضرت صادق عليه السّلام شنيدم ميفرمود : در جمله خطابات خداوند با موسى عليه السّلام اين بود كه اى پسر عمران ! دروغ گفت كسى كه گمان برد دوست ميدارد مرا در حالى كه چون تاريكى شب فرا گيرد ، مرا فراموش كند و به غير من توجه كند ، آيا چنين نيست كه هر دوستى دوست دارد كه با دوست خود خلوت كند ؟ آگاه باش اى پسر عمران ! اينكه من آگاهم بر دوستان خودم ، هر گاه فرا گيرد ايشان را تاريكى شب ، ميگردانم توجهات ايشان را در دلهايشان و مجسم ميكنم مجازات ( قيامت ) خود را برابر چشمهايشان ، سخن ميگويند با من چنان كه گوئيا مرا مىبينند ، و سخن ميگويند با من مثل كسى كه در نزد محبوب خود حاضر است ، اى پسر عمران ! دل خود را جهت من خاشع كن و از بدن خود خضوع را ، و از چشم خود اشگ را ، و مرا در تاريكيهاى شب بخوان ، پس همانا مىيابى تو مرا نزديك و اجابت‌كننده . چون خدا خواهد كه مان يارى كند * ميل ما را جانب زارى كند اى خنك چشمى كه آن گريان اوست * اى همايون دل كه آن بريان اوست از پس هر گريه آخر خنده‌ايست * مرد آخر بين مبارك بنده ايست هر كجا آب روان سبزه بود * هر كجا اشگ روان رحمت شود باش چون دولاب نالان چشم‌تر * تا ز صحن جان تو رويد خضر هر كجا دردى دوا آنجا رود * هر كجا حاجت روا آنجا رود